تبليغاتX
ماگما
از اوج آسمان تا اعماق زمین
 به خاطر مردگان این سال...
 



نه بخاطر دنیا
بخاطر خانه ی تو
بخاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیائیست

بخاطر آرزوی یک لحظه ی من که پیشِ تو باشم
بخاطر دستهای کوچکت در دستهای بزرگِ من
و لبهای بزرگ من بر گونه های بی گناه تو
بخاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
بخاطر شبنمی بر برگ
هنگامی که تو خفته ای
بخاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی
بخاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترینِ شبها،
تاریکترینِ شبها
بخاطر عروسکهای تو
نه بخاطر انسانهای بزرگ
بخاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند
نه بخاطر شاهراه های دوردست
بخاطر ناودان، هنگامی که می بارد
بخاطر کندوها و زنبورهای کوچک
بخاطر جارِ بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام
بخاطر تو
بخاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند

                                                         به یاد آر....

شعر : احمد شاملو ...

عکس: فواد رضاپور...


                         

                                                                         

 

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در دوشنبه 1388/08/18  |
 قزل ارسلان هم سپید پوشید ...


گیج و مبهوت بین بودن و نبودن ...



|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در جمعه 1388/08/15  |
 نجات سبز قبا


    چند روز پیش کنار جاده ای ایستاده بودم . ناگهان پرنده ای بسیار زیبا با ماشین پر سرعتی برخورد کرد و روی زمین افتاد ... با تاسف کنارش رفتم . یک سبز قبا بود و چقدر زیبا ... به ظاهر مرده می آمد اما قلبش هنوز میزد . با معاینه بیشتر فهمیدم که زخمی برنداشته و بالهایش هم سالم بودند . چشمانش را از درد گشود اما هیچگونه توان حرکتی نداشت . اگر رهایش میکردم دیر یا زود طعمه جانوران گوشت خوار میشد و ...

     نمیتوانستم موجودی را رها کنم که آسمان را بهتر از من می شناخت !... به محل کارم بردمش و آبی به او خوراندم. پس از یک روز نگهداری به نظر بهتر می آمد . احتمالا ضربه شدید و شوک حاصل از آن ، پرنده را به آن روز انداخته بود ...

لحظه زیبا یی بود وقتی با تردید به سوی آسمان آبی پرتابش کردم ...


                                                                                     و رفت ...




پرنده زخمی ...







|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/14  |
 قلعه بابک ...قلعه ای در گوش گربه!!!...



قلعه بابک بناي پر شکوه و زيبايي است که درگذشته محل استقرار و سنگر دفاع بابک خرمدين سردار دلير ايراني از خاک ايران و بخصوص آذرپادگان در مقابل تهاجم اعراب بوده و احتمالا پيش از او نيز جاويدان فرزند شهرک که مبارزات خود با اعراب مهاجم را از کوهستان هاي اردبيل آغازکرده بود دراين قلعه سکونت نموده است بابک نيز ابتدا به جمع مبارزان جاويدان پيوسته و پس از مرگ او در سال 200 هجري قمري به عنوان رهبر خرمدينان 22 سال توانست در اين قلعه به مبارزات آزادي خواهانه خود ادامه دهد

اين بنا احتمالا يک قلعه دفايي مي باشد که در دوران اشکاني يا به احتمال قويتر ساساني ساخته شده است و شباهت زيادي به سبک معماري مجموعه سليمان مربوط به دوران ساساني دارد اما بابک پس از استقرار در اين دژ قسمتهاي اصلي آن را ترميم نموده وبخشهايي را نيز به آن افزود و اکنون که بيش از 1200 سال از آن دوران مي گذرد هنوز بخشهايي از آن دژ پر صلابت پابرجا مانده است و بايد تاکيد نمود علت اصلي شهرت روز افزون آن , حماسه بابک خرمدين ويارانش در دفاع از ميهن خويش در اين دژ بوده که در دوران خود تا سرزمين اسلاوها ,مصر و قلمرو روميان هم گسترش يافته بود.




مشخصات جغرافيايي :

اين بنا در 150 کيلو متري تبريز و سه کيلومتري جنوب غربي کليبر از توابع شهرستان ابهر و بر بالاي کوهستاني به نام جمهور و در کوهي به نام بذ واقع شده(که واژه بذ در گويش محلي به مرور زمان به واژه {بز قلعه سي } تغيير شکل داده) مسير رسيدن به قلعه سه کيلومتربا گذرهاي بسيار خطرناکي است که دسترسي به اين دژرا دشوار مي سازد اين کوه جزو ارتفاعات غربي شعبه اي از رود قره سو و ارتفاع آن از سطح دريا 2300 تا 2700 متر است در اطراف قلعه دره هايي به عمق 400 تا 600 متر وجود دارد و تنها راه ورود آن يک راه مالرو باريک بوده که سمت راست آن محل زندگي عشاير شاهسون مي باشد , در جنگل هاي اطراف درختان آلو , آلوچه , فندق, گردو, سيب و انجير وجود دارد.







خصوصيات معماري :

مجموع مساحت دژ درحدود ده هزار متر و داراي ساختمان هاي دو طبقه و سه طبقه است

ساختمان قلعه عموما با سنگهاي نتراشيده و ملاط ساروج ساخته شده قبل از ورود به قلعه معبري وجود داردکه از سنگهاي منظم شکل گرفته ودر اصطلاح به آن( بز رو) مي گويند که تنها گنجايش دو نفر را دارد اين دالان 200 متر تا قلعه فاصله دارد و يکي از جايگاه هاي ديده باني بر آن مسلط است پس از عبور از دالان حدود يک صد متر را بايد از صخره بالا برويد که امروزه قسمتهايي ازآن پله گذاري شده و در قسمت ورودي دو برج به شکل استوانه اي ساخته شده اند که کاملا براطراف مسلط است در داخل دژ يک تالار با هفت اطاق و جايگاه سربازان وجود دارد که به طور جداگانه به تالار اصلي راه دارد و در زير زمين آن هم بقاياي يک اصطبل موجود است در قسمتي ديگري از بنا چند اطاق ويک آب انبار وجود دارد که آب را براي تابستان ويا شرايط محاصره در آنجا ذخيره مي کردند سقف آب انبار داراي طاقهاي جناغي و گهواره اي و ديواره آن از نوعي ساروج غير قابل نفوذ آکنده است در اطراف بناچهار برج به شکل نيمه استوانه و داراي چندين بخش وجود دارد که مورد استفاده ديده بانها قرار ميگرفته است در قسمت شمال غربي هم يک سري راه پله سرتاسري که به عنوان راه دسترسي به قسمت بالايي مورد استفاده قرار می گرفته وجود داشته که اکنون تقريبا ويران شده است.








برخي منابع:

1)تاريخ شهرهاي ايران تاليف دکتر عباس عطاري انتشارات آسيم

2)نشريه ايران مهر 14و15 مقاله قلعه بابک به قلم خانم م آذين فر

3)خبرگزاري ميراث فرهنگي


تهیه متن از بابک مغازه ای ...





|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/07  |
  آبهای سرزمین مرا دریابید... !

      این روزها اگر گذارتان به اصفهان بیفتد با این تصویر تاسف برانگیز بار ها و بارها در تمام طول شهر مواجه خواهید شد ... حتی اگر نخواهید هم ، از هرجا هر پلی که عبور کنید محکومید این منظره را ببینید... رودی که زاینده اصفهان است و به نوعی با این شهر عجین گشته که بی هم هیچ معنایی ندارند ...

     اصفهان بی زاینده ، زنده نیست ...

    اما چیزی که برایم جالب آمد سفری بود که هفته گذشته به چهار محال و بختیاری داشتم . استانی که سرچشمه زاینده رود است ... شبی میهمان یکی از دوستان در روستایی به نام چمزین (chamzin ) بودم که زاینده رود پیش از سرازیر شدن به سد چادگان ازآن عبور میکند .

  پیش از رسیدن به روستا هیچ امیدی به زیبایی خیره کننده آن که سال گذشت ه هم دیده بودمش نداشتم .

    می پنداشتم رود خشک شده و منظره ای عبث پیش روست ... اما ... باورم نمیشد که از سال گذشته هم پر آب تر باشد !!!

    آری ... زاینده رود زنده است اگر بگذارندش !!!


   پس چگونه است که آب به اصفهان نمیرسد و از آنجا تا گاوخونی ؟

   در مورد داستان عدم مدیریت آبهای سطحی که بسیاری از تالابها و دریاچه ها و رودها را به کام خود کشیده و میکشد (mikoshad!) زیاد شنیده ایم و این هم یک نمونه دیگر ... داد سخن را کجا باید برآورد که گوش شنوایی بشنود ؟

    کجا و چگونه باید فریاد زد :

          آبهای سرزمین من را در یابید ...

          تا باطلاق همه را در خود فرو نکشیده است ...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در چهارشنبه 1388/08/06  |
 

     کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم...

                                                                          دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در جمعه 1388/08/01  |
 
 
بالا